عزيز الدين النسفي ( مترجم : دهشيرى )
116
مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى )
به مقام ايمان نرسيد ، بازگشت وى به آسمان نخواهد بود ، از هركدام مرتبه كه نزول كرده باشد ، از جهت آنكه عمر ضايع كرده است و سخن انبيا و اوليا نشنوده است « إِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْها لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ وَ لا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِياطِ » . ( 15 ) اى درويش ! آدميان كه تصديق انبيا نكردند ، اگرچه صورت آدميان دارند معنى آدميان ندارند ، از حساب بهايماند ، بلكه از بهايم فروتر ، « لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ » . و بهايم را به عالم علوى راه نيست از جهت آنكه عالم علوى صومعه و خلوتخانهء پاكان است ، جاى ملائكه و اهل تقوى است ، بىعلم و تقوى به عالم علوى نتوان رسيد . پس ارواح اين طايفه كه به درجه ايمان نرسيدهاند ، در زير فلك قمر بمانند از هركدام مرتبه نزول كرده باشند . ( 16 ) اى درويش ! خداى تعالى جملهء ارواح را در عالم در اصل فطرت پاك و مطهّر 95 آفريده است ، امّا چون به اين عالم سفلى بهطلب كمال آمدند ، بعضى به اين عالم فريفته شدند ، و در راه بماندند ، « كلّ مولود يولد على فطرته فابواه يهودانه و ينصرانه و يمجسانه » . و اگر كسى سؤال كند كه چون ارواح از مقام اوّل خود درنمىتوانند گذشت اين نزول و عروج را فايده چيست . بدانكه ارواح چون به اين عالم سفلى نزول نكرده بودند ، آنچه مىدانستند ، مىدانستند ، ترقى نداشتند و اكتساب علوم و اقتباس انوار نمىتوانستند كرد ، و به كلّيت عالم عالم بودند ، امّا به جزئيات عالم عالم نبودند . چون به اين عالم سفلى نزول كردند ، بر مركب قالب سوار شدند ، به واسطهء قالب ترقى دارند ، و اكتساب علوم و اقتباس انوار مىتوانستند كرد ، و به جزئيات عالم عالم شدند ، و از كلّيات و جزئيات عالم استدلال كردند . و پروردگار خود را شناختند . ( 17 ) اى درويش ! ارواح چون نزول مىكردند ، بهطلب كمال مىآمدند ، و اكنون چون عروج مىكنند ، كمال دارند . پس در عروج و نزول فوائد بسيار باشد ، امّا كمال هر يك معلوم است ، و مقام هريك معلوم است ، از كمال معلوم و مقام معلوم خود درنتواند گذشت ، و « ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ » . و چنين مىدانم كه تمام فهم نكردى ، روشنتر ازين بگويم .